الهم صل علي فاطمه
و ابيها و بعلها و بني ها و سر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك
مظلوميت آنچنان بر وجود تو سايه افكنده است كه يادت بي اراده و ناگزير آتش بر خرمن وجود مي افكند و خاطره ات بغض را در گلو مي شكند .
با ولادتت اگر چه جهان معنا گرفت هدف و غايت آفرينش تحقق يافت و فضيلت جامعه تجسم پوشيد .اگر چه پارسايي تولد يافت نجابت جوانه زد عشق شكوفه كرد فداكاري جان گرفت مادري و زن بودن افتخار شد و رايحه ي ايثار در جهان پيچيد .
و وفاتت اكرچه وفات اين همه بود و بي ترديد رحلت نور ليكن آن مظلوميت ۱۸ ساله كه بر تو گذشت وفات و تولد را بر ما يكسان كرد .ياد تو با هر بهانه اي بغض را در گلويمان مي شكند و جگرمان را آتش ميزند .آري آن مظلوميت نيلي كه بر چهره ي تو نشسته بود نمي گذارد كه لبخند بر چهره ي نه تشيع و نه اسلام كه حتي انسانيت پس از تو بنشيند . آنچه جانسوز است صبر توست در مصائب علي و صبر علي است در مصائب تو . و از همه مهمتر تشييع شبانه و مظلومانه پيكر توست . چه كردند با تو كه اين تازيانه اعتراض جاودانه را بر پشت تاريخ روا دانستي .چه ظلم ها بر تو رفته بود چه حقها از تو تضييع گشته بود و چه حقايقي در مقابل ديدگان تو تحريف گرديده بود كه اينگونه دشمن را بر كرسي رسوايي جاودانه نشاندي ؟ و اين چگونه اعتراضي بود كه خداوند نيز به حمايت از آن برخاست
باري آسمان اين شب ها كه مي رسد عجيب بي قراري مي كند و زمين داغ دلش تازه مي شود و زخم شرمش سر باز ميكند . ملكوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هاي هاي گريه كنند .
و تنها خداست كه مي تواند تسلاي دل علي باشد .
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را براي كريه اختيار كند و ستارگان چه كنند اگر سر بر شانه ي يكديگر نگذارند و مصيبت را زبان نگيرند .
چه رازي بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نريخت مدينه زير و رو نشد عمود خيمه آسملن نشكست و زمين متلاشي نگشت ؟ آفرينش اين تحمل را ار كجا آورده بود ؟
كسي هست در خانه فاطمه پس از او كه شايد اين راز سر به مهر به دست هاي او گشوده شود .
او اسما است . محرم اسرار فاطمه است . از او بپرسيد شايد او پاسخ بگويد .
بگويد كه :( آري حسنين سر به پاي مادر نهاده بودند و پايه هاي عرش را به ذجه هاي خويش مي لرزاندند . زينب و ام كلثوم كائنات را با موهاي خويش پريشان مي كردند . چروك بر پيشاني آسمان افتاده بود زمين از درد به خود مي پيچيد ناله هاي فرشتگان داغ پيامبر را دو چندان مي كرد . ولي چه بود انچه آفرينش را بر پاي نگاه مي داشت ؟
در آن شب تغسيل ماه من ديدم كه علي در مامن تاريكي سر بر ديوار خانه فاطمه سر بر محور آفرينش سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار مي گريست .)
در آن شب علي سر بر ديوار كائنات ملتقاي زمين و آسمان محور آفرينش مي ساييد و با وجود بي قرار خويش همه را به آرامش مي خواند.
صلي علي يا فاطمه بنت رسول الله !
الماس دعا .
ف.ث
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 17:19  توسط سید مرتضی نظام پور
|